بابک@

می آید و بودنش
گوشه قَلبت ،
سَنگینی میکند.
دِلتنگی را میگویم.
گاهی،،آنقدر حَرف داری ..اما سکوت میکنی.
هر غروب ،،
تویی و دیوارهایی که یادت می آورند دِلتنگی ات را
قَهوه تَلخی و کتابی که هیچ گاه به پایان نمیرسد...
دیدگاه ها (۳)

بابک@بدون مخاطب

بابک@

بابک@

صحنه;پارت دوازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط